تبليغاتX
«« پله پله تا ملاقات خدا ««
...چه دعایی کنمت بهتر از این که خدا پنجره باز اتاقت باشد....
«« پله پله تا ملاقات خدا ««

چقد به خدا فکر می کنی؟

دوشنبه دوم فروردین 1389 ساعت 18:47


سلام دوست خوبم...

چیه دوباره گرفته ای؟ چیه چند دقیق دیگه مهمونی شروع میشه و تو هنوز
آماده نیستی؟

تو دیگه چته ؟ از چی می نالی؟ بازم درس و کنکور و دانشگاه؟

اون یکی دیگه چرا غمبرک زده؟ کی دلشو شکونده؟

بابا ای ول ... از کی تا حالا نماز خون شدی؟ آها بس بگو دوباره افتاده تو چاله و از خدا میخواد درش بیاره
عجب آدمی هستیااااااا

بابا ول کن این دنیای تجملاتی رو...

تا حالا به خدا فکر کردی جز روزایی که غمگین بودی یا شکست خورده بودی؟
جز روزایی که میدونستی دیگه از بندش کاری ساخته نیست؟

فاصله ی به زبون آوردن این خدا تا خدا گفتن بعدیت چقده؟

چقد کارتو گذاشتی کنارتا نماز و به موقع بخونی و یه روزم که شده دقیقه نودی نباشی؟

چقد به کارات گفتی نماز دارم نه اینکه به نمازت بگی الان کار دارم...؟

تو 7 روز هفته چند دقیقشو به با خدا بودنت اختصاص دادی؟

تا حالا شده به کسی بگی عاشق خدایی؟

تا حالا چند بار نمازتو با شوق خوندی و تو نماز حواست به اتفاقای روزمرت نبوده؟

بشین به همه ی اینا فکر کن و تو قسمت نظرات خصوصی بگو کجای دنیا واستادی؟؟؟


نوشته شده توسط شاه بری قصه | لينك به اين مطلب |

مطالب جديدتر مطالب قديمي‌تر


انسانها برای دوست داشتن هستند ...

یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 ساعت 20:23
انسانها برای دوست داشتن هستند

 

مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود. ناگهان پسر 4 ساله اش

سنگی برداشت و با آن چند خط روی بدنه ماشین کشید. مرد با عصبانیت

دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد،

با آچار فرانسه ای که در دستش داشت، این کار را می کرد!


 در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را از دست داد.

وقتی پسرک پدرش را دید، با نگاهی دردناک پرسید: کی انگشتانم دوباره رشد می کنند؟!


مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد.. او به سمت ماشینش برگشت

و از روی عصبانیت چندین بار با لگد به آن ضربه زد. در حالی که از کرده خود بسیار

ناراحت و پشیمان بود، جلوی ماشین نشست و به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد.

پسرش نوشته بود: دوستت دارم بابایی


روز بعد آن مرد خودکشی کرد! 


عصبانیت و دوست داشتن هیچ حد و حدودی ندارند.

دومی را انتخاب کنید تا یک زندگی زیبا و دوست داشتنی داشته باشید.

این را نیز به یاد داشته باشید که:

وسایل برای استفاده کردن هستند و انسانها برای دوست داشتن.

اما مشکل جهان امروز این است که انسانها مورد استفاده واقع می شوند و به وسایل عشق ورزیده می شود.


نوشته شده توسط شاه بری قصه | لينك به اين مطلب |

مطالب جديدتر مطالب قديمي‌تر


اولین جمله در مورد خدا

پنجشنبه یکم بهمن 1388 ساعت 21:23

سلام. بازم مث همیشه اومدم به آپم با خدا.

این  اولین جمله ای که به ذهنتوت میرسه در مورد خدا رو بگین.

منتظر جمله های قشنگتون هستم.

اینم  اولین جمله ای که به ذهن خودم رسید:

و خدا جانشین نداشته های من است.



نوشته شده توسط شاه بری قصه | لينك به اين مطلب |

مطالب جديدتر مطالب قديمي‌تر


خدایا...

پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 ساعت 21:9

خدایا...

ای مهربانترین مهربانان...

کسی به شوق تو می خواهد پرواز کند تو پر و بالش باش...

کسی به شوق تو می خواهد بروید تو آبش باش...

کسی از سوزش دل با تو سخن می گوید تو زبانش باش...

کسی تو را بی آنکه بداند جستجو می کند تو مقصد و مقصودش باش...

کسی تو را صدا می کند تو ندایش باش...

کسی به تو عشق می ورزد تو معشوقش باش...


نوشته شده توسط شاه بری قصه | لينك به اين مطلب |

مطالب جديدتر مطالب قديمي‌تر


..** او که زود رفت ...**

شنبه دوازدهم دی 1388 ساعت 15:3

سلام ...

خیلی منتظر بودم که برا ایدین چیزی بنویسم اما ادما چقد زود فراموش می شن و من با تاخیر می نویسم...

آیدین نیکخواه بهرامی بهترین بازیکن بسکتبال ایران ....

چه زود رفت و دنیا را در حسرت بازی های نابش باقی گذاشت..


دو برادر بودند. آرزوها و بلندپروازي‌هايشان يكي بود. وقتي آقاي طاعتي راننده سرويس‌شان

آنها را براي تمرين به مجموعه ورزشي بولينگ عبده مي‌برد توي راه فقط به روياهاي قهرماني

فكر مي‌كردند. آيدين برادر بزرگتر صمد بود. هميشه مثل يك رفيق پشت او ايستاده بود. در تمرينات

هوايش را داشت. هيچ وقت نمي‌گذاشت كسي برادرش را اذيت كند و به او آسيبي برساند. با هم رفتند،

ا هم آمدند. با هم قهرمان شدند و كنار هم شادي كردند، ولي هيچ وقت كنار همديگر در يك

تيم باشگاهي بازي نكردند چرا كه مي‌خواستند به هم ثابت كنند كه هر كدام به تنهايي

مي‌توانند نبض قدرت بسكتبال باشگاه‌هاي ايران را به دست بگيرند. حالا ديگر آيدين نيست.

دو سال است كه برادر كوچكترش را تنها گذاشته و به ديار ابدي سفر كرده است.

هفتم دي ماه سال 1386 يادآور خاطرات تلخي براي صمد نيكخواه بهرامي است؛

وقتي به او گفتند برادرت آيدين به همراه نامزدش در جاده چالوس دچار سانحه رانندگي شده‌اند

و در دم جان خود را از دست داده‌اند.

امروز دوشنبه هفتم دي ماه 1388 دومين سالگرد درگذشت آيدين نيكخواه‌بهرامي قهرمان بسكتبال ايران است.

صمد خيلي دلتنگ اوست. حاضر است همه چيزش را بدهد تا يك بار ديگر صداي دوست و يار هميشگي‌ خودش را بشنود...



تا تو رفتي همه گفتند:

از دل برود هر آنکه از ديده برفت

و به ناباوري و غصه من خنديدند

آه اي رفته سفر که دگر باز نخواهي گشت

کاش مي آمدي و مي ديدي

که در اين عرصه دنياي بزرگ

چه غم آلوده جداييها

وبداني که...............

از دل نرود هر آنکه از ديده برفت....

                                  ...  روحش شاد یادش گرامی ...


نوشته شده توسط شاه بری قصه | لينك به اين مطلب |

مطالب جديدتر مطالب قديمي‌تر


جواب دوستان :

پنجشنبه دهم دی 1388 ساعت 20:38
کورش:

به نظر من کسایی که حتی از خدا یادی نمی کنند زندگی بهتری نسبت به ما انسانهای گرفتار دارند و از زنگی راحت خود کمال لذت رو می برند.
در عوض کسایی که همیشه به خدا فکر می کنند و و بقول شما خالصانه نماز خود را می خوانند همیشه گرفتار زندگی خودند که چگونه زندگی خود را بگذرانند.
یاد کردن از خدا مال کساییه که همیشه در گرفتاری به سر می برن.
انسانهای پولدار نیازی به خدا و یادی از اون ندارند

رابطه بین انسان و خدا اینجوریه که انسان به خدا احتیاج داره ولی حالا طوری شده که خدا به انسان محتاج شده.همه چیز عوض شده...


علیرضا :

بی رو دربایستی باید بگم که من هیچکدوم این کارها رو نکردم.همیشه نماز می خونم ولی قربون نخوندنم.نمی گم خدا رو دوست ندارما.ولی باور کن از لحاظ اعتقادی به بن بست رسیدم.هیچکدوم این کارها منو ارضا نمی کنه.به من حس آرامش نمی ده.برای همین حالا در موردش حرفی نمی زنم.فقط همینو می گم که اوضاعم خرابه...


مهدی:

زندگی

هدیه ای است از طرف خداوند به تو

و نحوه زندگی کردن تو

هدیه توست به خداوند

پس بهترین باش دوست من...


نازنین:

من فقط می تونم بگم...از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه!!!!!!!!!!!!





نوشته شده توسط شاه بری قصه | لينك به اين مطلب |

مطالب جديدتر مطالب قديمي‌تر


چقد به خدا فکر می کنی؟

پنجشنبه سوم دی 1388 ساعت 12:3


سلام دوست خوبم...

چیه دوباره گرفته ای؟ چیه چند دقیق دیگه مهمونی شروع میشه و تو هنوز
آماده نیستی؟

تو دیگه چته ؟ از چی می نالی؟ بازم درس و کنکور و دانشگاه؟

اون یکی دیگه چرا غمبرک زده؟ کی دلشو شکونده؟

بابا ای ول ... از کی تا حالا نماز خون شدی؟ آها بس بگو دوباره افتاده تو چاله و از خدا میخواد درش بیاره
عجب آدمی هستیااااااا

بابا ول کن این دنیای تجملاتی رو...

تا حالا به خدا فکر کردی جز روزایی که غمگین بودی یا شکست خورده بودی؟
جز روزایی که میدونستی دیگه از بندش کاری ساخته نیست؟

فاصله ی به زبون آوردن این خدا تا خدا گفتن بعدیت چقده؟

چقد کارتو گذاشتی کنارتا نماز و به موقع بخونی و یه روزم که شده دقیقه نودی نباشی؟

چقد به کارات گفتی نماز دارم نه اینکه به نمازت بگی الان کار دارم...؟

تو 7 روز هفته چند دقیقشو به با خدا بودنت اختصاص دادی؟

تا حالا شده به کسی بگی عاشق خدایی؟

تا حالا چند بار نمازتو با شوق خوندی و تو نماز حواست به اتفاقای روزمرت نبوده؟

بشین به همه ی اینا فکر کن و تو قسمت نظرات خصوصی بگو کجای دنیا واستادی؟؟؟


نوشته شده توسط شاه بری قصه | لينك به اين مطلب |

مطالب جديدتر مطالب قديمي‌تر


شب یلدا مبارک ...

دوشنبه سی ام آذر 1388 ساعت 16:31

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت...

                          یلدایتان مبارک.

نوشته شده توسط شاه بری قصه | لينك به اين مطلب |

مطالب جديدتر مطالب قديمي‌تر


دعاهای سنت فرانسیس قدیس Saint Fracis of Assis بهنگام طلوع خورشید:

یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 ساعت 19:50

بخشی از دعاهای سنت فرانسیس قدیس Saint Fracis of Assis بهنگام طلوع خورشید:

خدایا، با تمام توانت كمكم كن تا وسیله ی ایجاد آرامش و صلح روی زمین تو باشم.
خدایا، جایی كه نفرت هست، بگذار بذر عشق برویانم،
جایی كه شك هست، جوانه ی یقین باشم،
جایی كه ناامیدی هست، امید باشم،
جایی كه تاریكی هست، از جنس نور باشم،


جایی كه غم هست، از جنس شادی باشم...

زندگیتون سرشار از عشق به خدا


نوشته شده توسط شاه بری قصه | لينك به اين مطلب |

مطالب جديدتر مطالب قديمي‌تر


این محرم و سفر است که اسلام را زنده نگه داشته است ...

شنبه بیست و هشتم آذر 1388 ساعت 22:36

عاشورا روز نبود روزگار بود، کربلا دشت نبود بهشت بود

حسیــــن تشنه نبود این فرات بود که تشنه حسین بود

در روز عاشورا یزیدیان به حسینیان حمله کردند

آب را بر انها بستند حتی به کودکان انان نیز رحم نکردند...

ماه محرم بر همه ی مسلمانان تسلیت باد...


نوشته شده توسط شاه بری قصه | لينك به اين مطلب |

مطالب جديدتر مطالب قديمي‌تر


آخرين مطالب نوشته شده
چقد به خدا فکر می کنی؟
انسانها برای دوست داشتن هستند ...
اولین جمله در مورد خدا
خدایا...
..** او که زود رفت ...**
جواب دوستان :
چقد به خدا فکر می کنی؟
شب یلدا مبارک ...
دعاهای سنت فرانسیس قدیس Saint Fracis of Assis بهنگام طلوع خورشید:
این محرم و سفر است که اسلام را زنده نگه داشته است ...
توصیف زیبای ملا صدرا
تولدم مبارک...
تصاویر نود ...
چند تصویر گویا ...
عشق یعنی؟
حرف خدا ...
سخنی کوتاه اما عمیق و پر معنی ...
داربی...
دنیای آدما...
حال من بد نیست...
خداوندا:
نیومدی...
یادداشتی از طرف خدا
گله از خدا...
شب های قدر....
چند تصویر، با خدا...
پروانه....
داستان کلاغ...
و بی تو ...
خر کیف یعنی چی؟؟؟