سلام دوست خوبم...
چیه دوباره گرفته ای؟ چیه چند دقیق دیگه مهمونی شروع میشه و تو هنوز
آماده نیستی؟
تو دیگه چته ؟ از چی می نالی؟ بازم درس و کنکور و دانشگاه؟
اون یکی دیگه چرا غمبرک زده؟ کی دلشو شکونده؟
بابا ای ول ... از کی تا حالا نماز خون شدی؟ آها بس بگو دوباره افتاده تو چاله و از خدا میخواد درش بیاره
عجب آدمی هستیااااااا
بابا ول کن این دنیای تجملاتی رو...
تا حالا به خدا فکر کردی جز روزایی که غمگین بودی یا شکست خورده بودی؟
جز روزایی که میدونستی دیگه از بندش کاری ساخته نیست؟
فاصله ی به زبون آوردن این خدا تا خدا گفتن بعدیت چقده؟
چقد کارتو گذاشتی کنارتا نماز و به موقع بخونی و یه روزم که شده دقیقه نودی نباشی؟
چقد به کارات گفتی نماز دارم نه اینکه به نمازت بگی الان کار دارم...؟
تو 7 روز هفته چند دقیقشو به با خدا بودنت اختصاص دادی؟
تا حالا شده به کسی بگی عاشق خدایی؟
تا حالا چند بار نمازتو با شوق خوندی و تو نماز حواست به اتفاقای روزمرت نبوده؟
بشین به همه ی اینا فکر کن و تو قسمت نظرات خصوصی بگو کجای دنیا واستادی؟؟؟
مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود. ناگهان پسر 4 ساله اش
سنگی برداشت و با آن چند خط روی بدنه ماشین کشید. مرد با عصبانیت
دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد،
با آچار فرانسه ای که در دستش داشت، این کار را می کرد!
در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را از دست داد.
وقتی پسرک پدرش را دید، با نگاهی دردناک پرسید: کی انگشتانم دوباره رشد می کنند؟!
مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد.. او به سمت ماشینش برگشت
و از روی عصبانیت چندین بار با لگد به آن ضربه زد. در حالی که از کرده خود بسیار
ناراحت و پشیمان بود، جلوی ماشین نشست و به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد.
پسرش نوشته بود: دوستت دارم بابایی
روز بعد آن مرد خودکشی کرد!
عصبانیت و دوست داشتن هیچ حد و حدودی ندارند.
دومی را انتخاب کنید تا یک زندگی زیبا و دوست داشتنی داشته باشید.
این را نیز به یاد داشته باشید که:
وسایل برای استفاده کردن هستند و انسانها برای دوست داشتن.
اما مشکل جهان امروز این است که انسانها مورد استفاده واقع می شوند و به وسایل عشق ورزیده می شود.
سلام. بازم مث همیشه اومدم به آپم با خدا.
این اولین جمله ای که به ذهنتوت میرسه در مورد خدا رو بگین.
منتظر جمله های قشنگتون هستم.
اینم اولین جمله ای که به ذهن خودم رسید:
و خدا جانشین نداشته های من است.

خدایا...
ای مهربانترین مهربانان...
کسی به شوق تو می خواهد پرواز کند تو پر و بالش باش...
کسی به شوق تو می خواهد بروید تو آبش باش...
کسی از سوزش دل با تو سخن می گوید تو زبانش باش...
کسی تو را بی آنکه بداند جستجو می کند تو مقصد و مقصودش باش...
کسی تو را صدا می کند تو ندایش باش...
کسی به تو عشق می ورزد تو معشوقش باش...
سلام ...
خیلی منتظر بودم که برا ایدین چیزی بنویسم اما ادما چقد زود فراموش می شن و من با تاخیر می نویسم...
آیدین نیکخواه بهرامی بهترین بازیکن بسکتبال ایران ....
چه زود رفت و دنیا را در حسرت بازی های نابش باقی گذاشت..

دو
برادر بودند. آرزوها و بلندپروازيهايشان يكي بود. وقتي آقاي طاعتي راننده
سرويسشان
آنها را براي تمرين به مجموعه ورزشي بولينگ عبده ميبرد توي راه
فقط به روياهاي قهرماني
فكر ميكردند. آيدين برادر بزرگتر صمد بود. هميشه
مثل يك رفيق پشت او ايستاده بود. در تمرينات
هوايش را داشت. هيچ وقت
نميگذاشت كسي برادرش را اذيت كند و به او آسيبي برساند. با هم رفتند،
ا
هم آمدند. با هم قهرمان شدند و كنار هم شادي كردند، ولي هيچ وقت كنار
همديگر در يك
تيم باشگاهي بازي نكردند چرا كه ميخواستند به هم ثابت كنند
كه هر كدام به تنهايي
ميتوانند نبض قدرت بسكتبال باشگاههاي ايران را به
دست بگيرند. حالا ديگر آيدين نيست.
دو سال است كه برادر كوچكترش را تنها
گذاشته و به ديار ابدي سفر كرده است.
هفتم دي ماه سال 1386 يادآور خاطرات
تلخي براي صمد نيكخواه بهرامي است؛
وقتي به او گفتند برادرت آيدين به
همراه نامزدش در جاده چالوس دچار سانحه رانندگي شدهاند
و در دم جان خود
را از دست دادهاند.
امروز
دوشنبه هفتم دي ماه 1388 دومين سالگرد درگذشت آيدين نيكخواهبهرامي قهرمان
بسكتبال ايران است.
صمد خيلي دلتنگ اوست. حاضر است همه چيزش را بدهد تا يك
بار ديگر صداي دوست و يار هميشگي خودش را بشنود...


از دل نرود هر آنکه از ديده برفت....



... روحش شاد یادش گرامی ...

رابطه بین انسان و خدا اینجوریه که انسان به خدا احتیاج داره ولی حالا طوری شده که خدا به انسان محتاج شده.همه چیز عوض شده...
علیرضا :

بی رو دربایستی باید بگم که من هیچکدوم این کارها رو نکردم.همیشه نماز می خونم ولی قربون نخوندنم.نمی گم خدا رو دوست ندارما.ولی باور کن از لحاظ اعتقادی به بن بست رسیدم.هیچکدوم این کارها منو ارضا نمی کنه.به من حس آرامش نمی ده.برای همین حالا در موردش حرفی نمی زنم.فقط همینو می گم که اوضاعم خرابه...
مهدی:

پس بهترین باش دوست من...
نازنین:


سلام دوست خوبم...
چیه دوباره گرفته ای؟ چیه چند دقیق دیگه مهمونی شروع میشه و تو هنوز
آماده نیستی؟
تو دیگه چته ؟ از چی می نالی؟ بازم درس و کنکور و دانشگاه؟
اون یکی دیگه چرا غمبرک زده؟ کی دلشو شکونده؟
بابا ای ول ... از کی تا حالا نماز خون شدی؟ آها بس بگو دوباره افتاده تو چاله و از خدا میخواد درش بیاره
عجب آدمی هستیااااااا
بابا ول کن این دنیای تجملاتی رو...
تا حالا به خدا فکر کردی جز روزایی که غمگین بودی یا شکست خورده بودی؟
جز روزایی که میدونستی دیگه از بندش کاری ساخته نیست؟
فاصله ی به زبون آوردن این خدا تا خدا گفتن بعدیت چقده؟
چقد کارتو گذاشتی کنارتا نماز و به موقع بخونی و یه روزم که شده دقیقه نودی نباشی؟
چقد به کارات گفتی نماز دارم نه اینکه به نمازت بگی الان کار دارم...؟
تو 7 روز هفته چند دقیقشو به با خدا بودنت اختصاص دادی؟
تا حالا شده به کسی بگی عاشق خدایی؟
تا حالا چند بار نمازتو با شوق خوندی و تو نماز حواست به اتفاقای روزمرت نبوده؟
بشین به همه ی اینا فکر کن و تو قسمت نظرات خصوصی بگو کجای دنیا واستادی؟؟؟

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را
باید جشن گرفت...
یلدایتان مبارک.
بخشی از دعاهای سنت فرانسیس قدیس Saint Fracis of Assis بهنگام طلوع خورشید:
خدایا، با تمام توانت كمكم كن تا وسیله ی ایجاد آرامش و صلح روی زمین تو باشم.
جایی كه غم هست، از جنس شادی باشم...

عاشورا روز نبود روزگار بود، کربلا دشت نبود بهشت بود
حسیــــن تشنه نبود این فرات بود که تشنه حسین بود
در روز عاشورا یزیدیان به حسینیان حمله کردند
آب را بر انها بستند حتی به کودکان انان نیز رحم نکردند...
ماه محرم بر همه ی مسلمانان تسلیت باد...
